بسم الرب الحسین
بارالها!چگونه باورکنم نبودش را وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند...چگونه باور کنم سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود...
۱۳٩٠/۱۱/٢۸ :: ۳:٢٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی
 

" اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزیزا، وافتح له فتحا یسیرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصیرا. اللهم اظهر به دینک و سنة نبیک، حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافة احد من الخلق "

خدایا !

زمین از زمزمه ذکر تو به دور است .
نه حرای معرفتی، نه عزلت نشین حیرتی ، نه بویی از معرفت ، نه زمزمه ای از محبت .

ای مهربان !
آیا صدای گوشه نشینان منتظر مهدی ، عجل الله تعالی فرجه ، را بی پاسخ
خواهی گذاشت ؟
آیا گرفته ترین نگاهها را که در سپیده دمان و آنگاه که سرخی شفق
می درخشد ، بر مهدی تو ، عجل الله تعالی فرجه ، سلام می فرستند فراموش خواهی کرد ؟

آیا این سینه های سوخته که از میان جماعت مرداب زده به عشق تو و مهدی تو ، علیه
السلام ، زنده اند در بی پناهی رها خواهی کرد ؟
کاسه هایشان خالی است .

دیگر اشک هم یاری نمی کند .
لهیب فروزان عطش در صحرای صبر می سوزاندشان .
اضطرابشان را بنگر در امواج بغضهای فرو خورده .
گویی اندوه تمام حنجره ها در آواز وداعشان نهفته است

امروز امیر در میخانه تویی تو ؛ فریادرس این دل دیوانه تویی ؛ تو مرغ دل
ما را که به کس رام نگیرد آرام تویی ؛ دام تویی ؛ دانه تویی تو ای مهربان پروردگار
ما !
پیروزی را قرین او گردان و سوختگانش را پیروز گردان !

فتحی که عالم را در برگیرد و سروش عشق ، نوای فتح سر دهد .
دروازه ای از برکات به رویش بگشا که افق پیروزی و نصر در آن سلطنت باشد .

مهربان !
به وسیله او در هنگامه ای که فتنه ها دین را در جهان غریب می گردانند اسلام را ظاهر گردان و سنت پیامبر ، صلی الله علیه وآله ، را به دست او آشکار فرما ..!
آنچنان سلطنتی که انسان زیر چتر آسایش آن آرام گیرد و احدی از مردمان از آن گمراه نشود.

خدایا !

اباصالح ، عجل الله تعالی فرجه ، را سلامت بدار و مؤمنان را به وسیله او به دار عافیت روانه کن .



موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱۱/٢۸ :: ۳:۱۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

ای آفریدگار صبح !
در جشن با شکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی
که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند ،

من عهد دیرینه ی خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود .
طراوت جاری این عهد و بیعت هرگز از باغ خاطرم بیرون نمی رود و پیوسته شال سبز محبتش را بر گردن می نهم تا نوازشگر شانه های لرزانم باشد.

خالق مهربان من !
اگر دست تقدیر تو ، لباس سپید آخرت را بر تن من پوشاند و
درخت زندگی ام، تنبه خواب زمستانی و ابدی خویش سپرد و میان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد ،

مرا از محراب قبرم بر انگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش
عنایت کن تا لبیک گویان در گرد کعبه ی وجود مقدسش طواف کنم  ؛

ای اجابت کننده هر دعا !
پنجره قلب منتظران رو به آسمان بی کرانت گشوده است تا به یک اشارت تو،
غبار غم و اندوه غیبت از دل ها بر خیزد و چشم ها به تماشای باران ظهور بنشیند.

خدایا !
شب یلدای هجران را به یمن ظهور ماه کاملش ، کوتاه کن که شب پرستان
، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند و مؤمنان طلوع خورشی جمالش را نزدیک می دانند .



موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱٠/٢٢ :: ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

چه انتظار غریبی   // 

نه کوششی نه دعایی  //

نه پرسشی که کجایی ؟   //

فقط نشسته و گوییم   //

خدا کند که بیایی  //



موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱٠/٢٠ :: ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

بارها دیده بودمت
آنچنان که آب را در آب
و آسمان را در آبی
و سبز را در
عشق .
غبار، آینه را تهمت بست
وگرنه
زمانِ ما بی امام نیست .
ای سکوت
بلند
گوشهایمان کر باد
اگر خاموشی ات را نشنویم .
کجائی که دیدارت محض
است
پاهایمان خشت است و دستهایمان بی تکلیف .
اگر می دانستم از کدام سمت می
رویی
پیامبر گلها را وحی می دادم
تا گلها را به مقدّس ترین خاک بشارت دهد .

درختان برگ ریزان دوری تواند
و قرنهاست که ایستاده اند
تا جمالت را
زانو زنند
شاخه ها سلامتی ات را هر لحظه در قنوت اند
بیابانها فراق ترا ترک
خورده اند
و خروش می کنند دریاها اضطراب دوری ات را.
زمین آینه دار حضور
توست
تا عظمت را بر کهکشانها ناز بَرَد.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱٠/۱٩ :: ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

یک آزمون اساسی با سه پرسش اساسی



اگر عزیزی را گم کرده باشید، چه

می کنید ؟
آسوده و بی خیال می نشینید تا کم کم فراموشش کنید ؟
یا
برای یافتن او همه تلاش خود را به کار می برید.

از این و آن سراغش را می گیرید.

شب و روزتان را به جستجوی او می گذرانید ...

تا آن که او را بیابید یا نشانی از او پیدا کنید ؟

کدامیک ؟


اگر کسی را دوست داشته باشید و بدانید

که او نیز به شما بسیار علاقه مند است ،

آنقدر که از بیماری شما بیمار می شود و

از خوشحالی شما خوشحال، چه می کنید ؟



تنها به زبان این دوستی را ابراز
می کنید ؟
یا در عمل ، محبت خود
را به او نشان
می دهید ؟
پیوسته در پی جلب رضایت او هستید ،
به مناسبت
های مختلف برای او هدیه می برید ، لباسی را می پوشید
که او دوست دارد ، از عطری
استفاده می کنید که او می پسندد و
...
کدامیک ؟


اگر بدانید، که
برای حل مشکلاتتان
می توانید به کسی مراجعه کنید که آماده کمک به شما می باشد و

برای ارتباط با او گفتن یک سلام کافی است ، چه می کنید ؟


آیا از کنار
این موضوع بی تفاوت
گذر می کنید ؟ یا تمام تلاش خود را برای استفاده از این فرصت
به
کار می برید ؟
کدامیک ؟


اکنون ما که می گوییم

در
انتظار امام زمانمان
نشسته ایم ،
او را به جان دوست داریم ،


گره
مشکلاتمان به دست او باز
می شود ،
چگونه ایم و چه می کنیم ؟


هر
صبح

با سلام بر او روزمان را شروع کرده و آمدنش را از خدا
می خواهیم ؟


برای سلامتیش صدقه می دهیم ؟


و مهم تر آن که

آنگونه که
او پسندد زندگی کرده و عمرمان را سپری می کنیم ؟

.........
خوب است در
این آزمون

این سه پرسش ساده را از خود
بپرسیم و به خودمان نمره دهیم.



از صفر تا بیست !


امام منتظران(عج) :

" ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطره نبرده ایم ... "
بیائید ما نیز
یاد او را از خاطر
نبریم و برای آمدنش دعا کنیم ...

اللهم عجل لولیک الفرج



موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱٠/۱۸ :: ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

تو از راه می رسی ، درست هنگامی که دود ستم ها ، جهان را
سیه چرده و چرکین کرده
باشد .
توازراه می رسی ، درست هنگامی که قبیله ی قبله ، قلب های
خویش را بر کف
دست نهاده و پیش کش راه تو نمایند .
تو از راه می رسی ، درست هنگامی که دنیا ، دستش را به سوی
آمدن تو دراز کرده باشد .
تو از راه می رسی ، درست هنگامی که هلهله
ی همه ی مشتاقان
و فریاد همه ی مستضعفان ، نوید آمدنت را فریاد کنند .
تو از
راه می رسی ، درست هنگامی که گنداب فساد و ستم و
تبعیض و ناروایی ، چهار سوی عالم
را فرا گرفته باشد و همه ی دل
ها و دیده ها، مشتاقانه تو را بطلبند !
آه ! که
اگر می دانستم کجایی ، خویشتن خویش را به ردای سبز
و آسمانی ات می آویختم . از
دیده ، سرشک شادی می ریختم  و به هیچ
روی دامانت را از دست نمی نهادم !
آری ، ای
مولا ! اگر یک بار ، تنها یک بار تو را ببینم ، از
شادمانی بال درمی آورم ، پرواز
می کنم و درهر فرصتی با خدای
یگانه راز و نیاز می کنم تا مرا شایسته ی آن
گرداند که همواره
از فیض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم . اگر یک بار ، تنها یک

بار ، تورا ببینم ، عاجزانه از خداوند می طلبم که نعمت رویت
خورشید را ، حتی
لحظه ای از من نگیرد .



موضوع مطلب : دل نوشته ها


۱۳٩٠/۱٠/۱۸ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : علی امینی

در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمین و نگاه زهرآلود زمان ، دستهای ما تو را می
طلبد یا مولا !
مهر در سراشیب جاده ی عمل زیر چرخهای سنگین ستم له میشود در
نبودت !
تو ما را رها نخواهی کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتی هر ثانیه در آرزوی
زیارت رخ چون خورشیدت، دست بر آسمان داریم و در محمل نیاز، از پروردگار بلند مرتبه ،
ظهور پرشکوه تو را تمنّا می کنیم !
آقای ما !
بیا که احساس نیازمند توست !

پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را می خوانند و گلها به امید نوازشت رخ می
نمایانند !
بیا که دستهای نا توان ما در آرزوی یاوری تو مولا ، شب و روز از گونه
هامان قطرات شبنم را بر می چیند و لطافت باران را به جاده های عشق می پاشد ، بلکه
گلستانی بسازد از گلهای ناز و اطلسی که فرش راهت باشد و خاک قدمت !
بیا که زمین
تشنه ی محبت و سلام توست و زمان در نقطه ی انتظار ایستاده است..........



موضوع مطلب : دل نوشته ها


عبدالله که کام با پیامبر گشوده بود در همان سال های نخستین کودکی با اشتیاق به خانه علی (ع) می آمد تا از سخنان و سیرت پیامبر بشنود.سال های غربت امام علی (ع) با نوجوانی و جوانی او همراه بود.

در سن 34 سالگی قاضی مدینه شد و اینک در سال 60 هجری و در حالی که 52 سال از عمر خویش را می گذراند در بصره بود که نامه یزید به عبیدالله بن زیاد رسید..

عبیدالله دستور یافته بود که به کوفه برود.پسر زیاد،گزینه پسر معاویه ، برای سرکوب و قتل عام بود.روزی که عبیدالله به کوفه می رفت،عبدالله بن حارث نوفلی را نیز همراه کرد.او و شریک بن اعور با قلبی شعله ور از نفرت به پسر زیاد،بیماری را بهانه کردند و در راه خود را از اسب انداختند تا از شتاب عبیدالله بکاهند.اما پسر زیاد با شتاب و عجول خود را به کوفه رساند.

تلاش شریک بن اعور برای کشبن عبیدالله در خانه هانی بی نتیجه ماند و مسلم تن به کشتن عبیدالله به نیرنگ و ترور نداد و شریک دو سه روز بعد در کوفه درگذشت.

مسلم بن عقیل پرچم مبارزه با عبی الله را برافراشت،مختار با پرچم سبز و عبدالله بن حارث با پرچم سرخ و لباس ارغوانی کنار خانه عمر بن حارث آماده نبرد با عبیدالله شدند.دریغ و درد که رشته عهد کوفهذسست و ارزان بود. دو پرچم دار تنها ماندند و بعد از شهادت مسلم و هانی،عبیدالله فرمان دستگیریشان را صادر کرد.. دو یار صمیمی مسلم زندانی شدند و روز بعد عبیدالله فرمان داد،عبدالله را به دارالاماره بیاورند،ابن کثیر بن شهاب جنایت کار، جوانمرد پارسای پاکباز کوفه و پرچم دار مسلم را حاضر کرد.

دستان عبدالله در زنجیر بود.عبیدالله فرمان داد میان قبیله اش ببرید و گردن بزنید.عبدالله به کناسه کوفه آورده شد.جلاد او را پیشتر راند.عبدالله نفس تازه کرد و به نرمی سرود "السلام علیک یا اباعبدالله"شمشیر فرا رفت و فرود آمد.خون فواره رد و در میان فواره همچنان پژواک صدای عبدالله بود : "السلان علیک یا اباعبدالله"

 



موضوع مطلب : یاران عاشورایی / 72 پروانه


درباره وبلاگ
سید احمدرضا محسنی
امروز قصه سفر را از آغاز دوره کرده ام ، ای عزیز ! سالهاست تو را میشناسم ! نمیدانم صدای لطیف تو را کی شنیده او که این جنین عاشق زارت شده ام، مانده ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم کرد . . .
صفحات وبلاگ
RSS Feed
                    
 
 
 

.

کد حدیث

کد حدیث