|
بسم الرب الحسین بارالها!چگونه باورکنم نبودش را وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند...چگونه باور کنم سکوت دریای چشمهایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود... ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ :: ۳:٢٤ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
" اللهم اعزه به، وانصره وانتصر به، وانصره نصرا عزیزا، وافتح له فتحا یسیرا، واجعل له من لدنک سلطانا نصیرا. اللهم اظهر به دینک و سنة نبیک، حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافة احد من الخلق " خدایا ! زمین از زمزمه ذکر تو به دور است . ای مهربان ! دیگر اشک هم یاری نمی کند . امروز امیر در میخانه تویی تو ؛ فریادرس این دل دیوانه تویی ؛ تو مرغ دل فتحی که عالم را در برگیرد و سروش عشق ، نوای فتح سر دهد . مهربان ! خدایا ! اباصالح ، عجل الله تعالی فرجه ، را سلامت بدار و مؤمنان را به وسیله او به دار عافیت روانه کن . موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ :: ۳:۱۱ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
ای آفریدگار صبح ! من عهد دیرینه ی خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود . مرا از محراب قبرم بر انگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش ای اجابت کننده هر دعا ! موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ :: ۱٠:٥٥ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
چه انتظار غریبی // نه کوششی نه دعایی // نه پرسشی که کجایی ؟ // فقط نشسته و گوییم // خدا کند که بیایی // موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ :: ۱۱:٠٢ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
بارها دیده بودمت ادامه مطلب ... موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ :: ۱۱:٠٢ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
یک آزمون اساسی با سه پرسش اساسی تا آن که او را بیابید یا نشانی از او پیدا کنید ؟ کدامیک ؟ که او نیز به شما بسیار علاقه مند است ، آنقدر که از بیماری شما بیمار می شود و از خوشحالی شما خوشحال، چه می کنید ؟ " ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطره نبرده ایم ... " اللهم عجل لولیک الفرج موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ :: ۱۱:۱٠ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
تو از راه می رسی ، درست هنگامی که دود ستم ها ، جهان را موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ :: ۱٠:٥٩ ب.ظ :: نويسنده : علی امینی
در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمین و نگاه زهرآلود زمان ، دستهای ما تو را می موضوع مطلب : دل نوشته ها ۱۳٩٠/٩/٤ :: ٩:٢٥ ب.ظ :: نويسنده : سید احمدرضا محسنی
عبدالله که کام با پیامبر گشوده بود در همان سال های نخستین کودکی با اشتیاق به خانه علی (ع) می آمد تا از سخنان و سیرت پیامبر بشنود.سال های غربت امام علی (ع) با نوجوانی و جوانی او همراه بود. در سن 34 سالگی قاضی مدینه شد و اینک در سال 60 هجری و در حالی که 52 سال از عمر خویش را می گذراند در بصره بود که نامه یزید به عبیدالله بن زیاد رسید.. عبیدالله دستور یافته بود که به کوفه برود.پسر زیاد،گزینه پسر معاویه ، برای سرکوب و قتل عام بود.روزی که عبیدالله به کوفه می رفت،عبدالله بن حارث نوفلی را نیز همراه کرد.او و شریک بن اعور با قلبی شعله ور از نفرت به پسر زیاد،بیماری را بهانه کردند و در راه خود را از اسب انداختند تا از شتاب عبیدالله بکاهند.اما پسر زیاد با شتاب و عجول خود را به کوفه رساند. تلاش شریک بن اعور برای کشبن عبیدالله در خانه هانی بی نتیجه ماند و مسلم تن به کشتن عبیدالله به نیرنگ و ترور نداد و شریک دو سه روز بعد در کوفه درگذشت. مسلم بن عقیل پرچم مبارزه با عبی الله را برافراشت،مختار با پرچم سبز و عبدالله بن حارث با پرچم سرخ و لباس ارغوانی کنار خانه عمر بن حارث آماده نبرد با عبیدالله شدند.دریغ و درد که رشته عهد کوفهذسست و ارزان بود. دو پرچم دار تنها ماندند و بعد از شهادت مسلم و هانی،عبیدالله فرمان دستگیریشان را صادر کرد.. دو یار صمیمی مسلم زندانی شدند و روز بعد عبیدالله فرمان داد،عبدالله را به دارالاماره بیاورند،ابن کثیر بن شهاب جنایت کار، جوانمرد پارسای پاکباز کوفه و پرچم دار مسلم را حاضر کرد. دستان عبدالله در زنجیر بود.عبیدالله فرمان داد میان قبیله اش ببرید و گردن بزنید.عبدالله به کناسه کوفه آورده شد.جلاد او را پیشتر راند.عبدالله نفس تازه کرد و به نرمی سرود "السلام علیک یا اباعبدالله"شمشیر فرا رفت و فرود آمد.خون فواره رد و در میان فواره همچنان پژواک صدای عبدالله بود : "السلان علیک یا اباعبدالله"
موضوع مطلب : یاران عاشورایی / 72 پروانه درباره وبلاگ امروز قصه سفر را از آغاز دوره کرده ام ، ای عزیز ! سالهاست تو را میشناسم ! نمیدانم صدای لطیف تو را کی شنیده او که این جنین عاشق زارت شده ام، مانده ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم کرد . . . منوي اصلي مطالب اخير نويسندگان صفحات وبلاگ |
||